تبليغاتX
محفل غمگینان عالم

محفل غمگینان عالم

صدایم کن ... صدایت جلوه صبح رهایی از غم است!!!

 

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را

 می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی

یکدیگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان

 ودیگری پوشیده از صد جامه رنگینزمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که درهمسایه صد ها گرسنه چند بزمی گرم

عیش  و نوش می دیدم نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر سر پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش بر استغفار

 این بیدادگر ها تیز کرده پاره پاره در کف زاهدنمایان سبحه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یک مجنون صحرا گرد

بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سر و پای بی وفا معشوق را پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف و عامی

ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش بجز اندیشه عشاق و وفا معدوم هر فکری

 در این دنیای پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم همان بهتر که خود جای خود نشسته

و تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد و گرنه من بجای او بودم یکنفس

 کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم 

عجب صبری خدا دارد ..............!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 13:54 توسط غمگین ترین غمگین دنیا |