تبليغاتX
محفل غمگینان عالم

محفل غمگینان عالم

صدایم کن ... صدایت جلوه صبح رهایی از غم است!!!

    

سلام به همه دوستان

شاید از عنوان این پست و همچنین سه عکس بالا در کنار هم  تعجب کنید ولی باید بگم که من همون آرش نویسنده وب راز دل و سوداگر مرگ نویسنده وب سوداگرمرگ هستم خیلی از دوستان از سوداگرمرگ ناراحت شده بودند و می گفتند که بی وفا شدی و بهمون سر نمی زنی ولی الان میگم که تمام کامنتهایی که تو وب شما با اسم غمگین ترین غمگین عالم گذاشته می شد از طرف سوداگر مرگ بوده خوب بگذریم دلیل این اپم اینه که من میخوام بگم برای همیشه دارم از دنیای نت می رم و از همه دوستان یه خواهش کوچیک دارم و اونم اینه که به نیت دل من برام دعا کنن تا دعام مستجاب بشه از همه دوستان تشکر می کنم و برای همیشه خداحافظ

خدایا دستانم دیگر توان نوشتن و پاهایم توان راه رفتن و قلبم توان تپیدن ندارد پس مرا به آرزوی دیرینه ام برسان همان که خود می دانی ....

برام دعا کنین

خداحافظ   

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:30 توسط غمگین ترین غمگین دنیا |

. . .  سلام. چند روزه ميام نت ميام غمکده ميام وبلاگ خودم ولي نمي تونم بنويسم. دوست

 ندارم حس غمي كه توي وجودم بعضي وقتها لونه مي كنه را به ديگران منتقل كنم. سالهاي سال

آموختم كه غمهام مال خودم و شاديهام با ديگران. بگذريم فقط يه شعر بود كه وادارم كرد بيام

اين پست را بزنم.

انگار شاعر اين شعر اوضاع اين روزهاي منو تحليل كرده بود و بر اساس اون اين شعر را

سروده بود و محمد اصفهاني واسه ي دل من سوز گرفته بود و با سوز مي خوند. از اول تا

آخرش را چندبار گوش كردم در حالي كه اشك هام مهمون چشمانم بودند و من مهمان خلوت دلم

در سكوت و تنهايي.

بگذريم اين هم اون شعر:

زين گونه ام كه در غم غربت شكيب نيست 

 

گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست 

 جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش

 

كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست 

 

 گم گشته ديار محبت كجا رود 
 

نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

 

عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد 
 

اي خواجه درد هست و ليكن طبيب نيست 

 

*****************************

آسيمه سر رسيدي از غربت بيابان

 دل خسته ديدمت از آوارخيس باران

 وا مانده در تبي گنگ نا گه به من رسيدي

من خود شكسته از خود در فصل نا اميدي

 در بركهء دوچشمت نه گريه بود نه خنده

 گم كرده راه شب را سرگشته چون پرنده

 من با تو خو گرفتم ازخنده ات شكفتم

 چشم تو شاعرم بود تا اين ترانه گفتم

 در خلوت سرايم يكباره پر كشيدي

 آنگاه اي پرنده بار دگر پريدي

*************************

 من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم

 پيدا نميشدي تو شايد كه مرده بودم

 

 

بچه هاي غمکده دعايم كنيد

 

و

 

ياعلي مدد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 20:24 توسط غمگین ترین غمگین دنیا |