دردمند دل آگاهت پنهانی و دزدکی می گرید تا نا محرمان به حرم خانه سرش راه نیابند
و آشکارا می خندد تا نابخردان دیوانه اش نخوانند
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 0:17 توسط غمگین ترین غمگین دنیا
|
...و من هنوز منتظر يك رهگذرم نه براي اينكه حريم تنهايي ام را بشكند تنها براي اينكه تنهايي ام را باور كند.... . . . ولي حالا خسته هنوز منتظر يك رهگذرم به يادآوردم به وسعت خاطره ها از ياد رفته ام و نمي دانيد چقدر سخت است از سر درد خنديدن و آرزو را دفن كردن و اميد را از ياد بردن و هيچ اشك نريختن . . . يك بار مردم و دوباره زنده شدم و اكنون به اين باور رسيده ام كه در پس اين مرگ و زندگي ها يا غريبانه خواهم مرد يا جاودانه خواهم زيست...