خدايا خيلی دلم گرفته.ديگرازاين تکرار ملال آورز روزها خسته شده ا م. خدايا توخود می دانی که چه سخت است اگرکه ماهی کوچک اسيرآبی دريا ی بيکران باشد.خدايا تو خود می دانی برای من که هميشه با تو زندگی کرده ام اين سير تکراری روزگار که نا خواسته مرا به کام خود می برد چه قدرملال آور وخسته کننده است. خدايا آخر چگونه می توان شکوه تورادرزيبايی گل بجوييم درحالی که اين تکرار همیشگی اشتياق خوب ديدن را ازمن گرفته است.چگونه می توانم حمدو ثنای تو رااززبان چکاوک ها بشنوم درحالی اين تکرار اشتياق خوب شنيدن راازمن سلب کرده است.. خدايا می ترسم که اگر به منوال پيش رود ديگر شعله های عشق تو دروجودمن هرروزبی فروغ وبی فروغتر شود.تاجايی که ديگر نه اشتياقی برای پروازداشته باشم ونه اميدی به رهايی ..... پس ای خدايا مهربان مراازاين تکرار ازاين يکنواختی که همه ی روزهای مرا فرا گرفته است رهايی ده . خدايا به من اشتياقی ده تا دوباره چشمانم قادربه ديدن شگوه تو درزيبايی گل ها باشد. خدايا به من اشتياقی ده که دوباره بتوانم صدای مناجات تورااززبان چکاوک ها بشنوم. خدايا به من عشقی ده که روزبه زور به تو نزديک تر شوم......
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 2:33 توسط غمگین ترین غمگین دنیا
|
