بیا به مطلع پرشور عشق پر بزنیم به سوی خانه معبود رفته در بزنیم ازین دیار هیاهو ره سفر گیرم به کلبه های غریبان خسته سر بزنیم خدا کنار رگ گردن است لازم نیست برای دیدن او فال خیر و شر بزنیم خدا به قلب پریشاندلان نشسته چرا؟ به شوق یافتنش گام بی ثمر بزنیم به اوج قله احساس جا گرفته بیا به اوج قله احساس بال و پر بزنیم خدا همیشه برای پذیرش آماده ست سری به درگه او درگه سحر بزنیم چو آگه است ز سوز و گداز ما ز چه رو؟ برای دعوت او بانگ بی ثمر بزنیم ای یاران سوخته دل مبادا دمی دیگر بر این دل غمدیده زخم خنجر بزنیم همیشه نیک و بد ما به عهده خود ماست
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 19:11 توسط غمگین ترین غمگین دنیا
|

سلام به همه دوستان
سال نو رو به همه شما تبریک میگم هرچند که یکمی دیر شده
خوب الان اومدم بعد از حدود ۱ ماه دوباره اپ کنم
ولی راستشو بخواین نمیدونم چی بگم و بنویسم
واسه همین فقط می خواستم بگم که دیگه نمی خوام از مرگ و تنهایی و غم بنویسم
الانم نمی دونم چی بگم جز یه بیت شعر از حافظ
امیدوارم تو اپ های بعدیم جبران کنم
حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:28 توسط غمگین ترین غمگین دنیا
|
