تبليغاتX
محفل غمگینان عالم

محفل غمگینان عالم

صدایم کن ... صدایت جلوه صبح رهایی از غم است!!!

سلام
سوداگرمرگ یه مدت نمیتونه آپ کنه. واسه همین عذر خواهی کرد گفت هر وقت بتونه حتما آپ میکنه. از من خواست بگم واسش دعا کنید.
دوستش

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:16 توسط غمگین ترین غمگین دنیا |

ماه من، غصه چرا؟!

آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد!

یا زمینی را که، دلش از سردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت!

بلکه از عاطفه لبریز شد و

 نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت،

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست!

ماه من ،غصه چرا؟!

تو مرا داری و من

هر شب و روز،

 آرزویم،همه خوشبختی توست!

ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کار آن هایی نیست، که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود، که خدا هست ،خدا هست!

او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم میداد...

او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد، همه زندگی ام ،غرق شادی باشد...

ماه من!

غصه اگر هست، بگو تا باشد!

معنی خوشبختی،

بودن اندوه است...!

این همه غصه و غم ،این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه، میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین...

ولی از یاد مبر،

پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در ان باز کسی میخواند،

که خدا هست، خدا هست

و چرا غصه؟!چرا؟!

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:31 توسط غمگین ترین غمگین دنیا |