تبليغاتX
محفل غمگینان عالم - ای افتاب پاک اندیش ...

محفل غمگینان عالم

صدایم کن ... صدایت جلوه صبح رهایی از غم است!!!

تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش

تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد؟

کدام فتنه بی رحم

عمیق ذهن تورا تیره می کند از وهم؟

شب آفتاب ندارد

و زندگی من بی تو

چو جاودانه شبی

جاودانه تاریک است

تو در صبوری من

اشتیاق کشتن خویش

و انهدام وجود مرا نمی بینی

منم که طرح مودت به رنج بی پایان

و شط جاری اندوه بستم

اما .....

تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد؟

تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش؟

ز من چگونه گریزی

به سوی عشق بیا

وارهان دل را از تشویش

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:29 توسط غمگین ترین غمگین دنیا |